![]() |
باران عشق |
![]() |
| ...وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی ... |
|
رفتن به گذشته ها زیباست
|
|
بعد از ۱ سال و ۴ ماه اومدم بنویسم ،
دیروز تولدت بود دیشب هم اومدی به خوابم و گفتی که خیلی از زندگیت راضی هستی و خوشبختی فقط امیدوارم تو واقعیتم هم همین باشه ، دیروز به یادت بودم اما نمی دونم چرا امروز همه چی دست به دست هم داده که خاطرات قدیم بیاد جلوی چشم ، حس اون مو قع ها رو دارم . . . احساس می کنم خیلی حرف دارم و می خوام خیلی چیزا بگم اما هیچ حرفی نمی یاد شاید بعدا بنویسم شایدم دیگه ننویسم نمی خواستم دیگه هیچ مطلبی تو این وبلاگ بنویسم اما بعد از این همه مدت امروز دیگه نتونستم چیزی ننویسم . . . احساس می کنم مثل اون مو قع ها بچه شدم الان دارم آهنگ چشم چشم دو ابرو رو گوش می دم دوست دارم یه روزی دوباره سراغ این وبلاگ بیای و این مطلب و بخونی می خوام بدونی که من تورو واسه خودم نمی خواستم من می خواستم تو هر کجا با هر کس فقط شاد باشی زندگی اون مو قع ها خیلی زیبا بود الانم هست و خواهد بود شاد باشی ، در پناه حق |
|
2 نوشته شده در
جمعه هفتم تیر 1387ساعت 15:2 توسط mohammad etemadi |
|
|
سرنوشت از سر نوشت
|
|
به نام یگانه خالق هستی خداوندا یک سال گذشت ، یک سا پر ماجرا ... سلام خدای عزیزم باران عزیز و عشقش رو آسمونی و بی نیاز از هر چیزی بکن ، خدایا به خودت و کمال خودشون نزدیکترشون کن انقدری که وقتی به همدیگر فکر می کنن به آرامش برسن ، ارزش وجودی خودشون رو درک بکنن و گوهر وجودیشون رو سالم نگه دارن ، امسال رو سال خوبی براشون برنامه ریزی کن و باز هم دعا می کنم تو رو بیشتر بشناسن و در همه زمینه ها در کنار هم موفق باشن خدای مهربونم وجودشون رو همیشه عاشق همدیگر نگه دار و هیچ وقت تنهاشون نزار و همیشه مواظبشون باش ، خدایا همیشه دوست داشتم باران عزیز خوشبخت بشه پس یه کاری کن دو تایی در کنار هم خوشبخت بشن و در آخر از صمیم دلم برای خوشبخت شدن و خدایی شدنشون دعا می کنم و امیدوارم بعد از سالیان دراز و عمر با عزت و همراه با سلامتی همانطور عاشق چمهایشان را بر این دنیا ببندند و به تو ملحق شوند ... این وبلاگ هم با همه خوبی ها و بدی ها شادی ها و غم ها به پایان رسید از همه کسانی که تو این مدت من رو یاری کردند ممنونم . |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 23:46 توسط mohammad etemadi |
|
|
من الهی هستم ...
|
|
کاش دلها آنقدر پاک و خالص بودند که دعا ها قبل از پایین آمدن دست ها مستجاب می شد ای کاش آسمان حرف کویر را می فهمید و اشک خود را نثار گونه های خشک کویر می کرد ای کاش واژه حقیقت آنقدر با لبها صمیمی بود که برای بیان کردن آن نیازی به شهامت نبود و ای کاش مهتاب با کوچه های تاریک آشنا بود و ای کاش بهار آنقدر مهربان بود که باغ را به دست خزان نمی سپرد ای کاش دوستی به قدر ی حرمت داشت که شکستنش به این زودی ها رخ نمیداد
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 23:25 توسط mohammad etemadi |
|
|
چشمهایش ...
|
|
او چشمهایش را به من داد ، او دستانش را به من داد ، او تمام وجودش را به من داد و من هم تمام وجودم را به او دادم ، اما افسوس که روزگار خیلی زود خوبان را از هم می گیرد
|
|
2 نوشته شده در
شنبه سی ام دی 1385ساعت 22:22 توسط mohammad etemadi |
|
|
یلدا ..... آخرین روز فصل خزون !!! شاید مردم چون آخرین روز فصل خزونه خوشحالن ، خوشحال چون یه فصل با نو شدن فاصله دارن... شب یلدا مبارک |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 23:11 توسط mohammad etemadi |
|
|
من ، تو و خدایمان ...
|
|
چه زیباست بخاطر تو زیستن وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛ وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛ و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ایکاش می دانستی بدون تو، مرگ گواراترین زندگیست؛ بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت، زندگی چه تلخ وناشکیباست. ایکاش می دانستی مرز خواستن کجاست، وایکاش میدیدی قلبی راکه فقط برای تو می تپد |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 22:52 توسط mohammad etemadi |
|
|
من و خدای من ...
|
|
امروز هوا خیلی عالی بود ، چمن ها خیس و سر سبز بودند ، شبنم بر روی گلهای سرخ نشسته بود ، دیشب باران آمده بود ...
تولدم مبارک |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 22:12 توسط mohammad etemadi |
|
|
گاه گاه من دلتنگت می شوم
|
|
خاموش می شوم و مكث می كنم تو آه می كشی من گريه می كنم ديوانه می شوم تو روی دفترم ، يك قلب می كشی يك راه مي كشی من روی راه تو صد اشك می چكم تو قهر مي كنی يك ماه می كشی من روی ماه را نقش " تو" مي كشم . تو ناز ميكنی . . . آرام می شوم ، تو با مداد سبز آغاز می كنی يك راه مي كشی ، يك دشت مي كشی يك عالمه فلوت پر آهنگ مي كشی ، من سنگ مي كشم با جوهر سياه تصويری از خودم دلتنگ می كشم ... بي رنگ می شوم ، چون سنگ می شوم آزرده می شوم از دوری تو باز افسرده
می شوم .
|
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 0:46 توسط mohammad etemadi |
|
|
من فراموش شدنم را جشن می گیرم ...
|
|
من آمدنت را جشن می گیرم ...
من به خود برگشتنت را جشن می گیرم ، تو به خودت برگشته ای و من خوشحالم . تو گذشته را رها کردی و من به تو می بالم ، من خوشحالم که تو مرا فراموش کرده ای ، تو زندگی را دوباره شروع کرده ای ، من خوشحالم که تو پنجره های امید را به روی خودت باز کرده ای . امروز عشق بر تو بوسه می زند ، گل بر تو بوسه می زند ، باد بر تو بوسه می زند امروز حتی خدا هم بر تو بوسه می زند ... سلام به تما می دوستان |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 0:21 توسط mohammad etemadi |
|
|
سالها پیش که رسما شروع به نوشتن کردم ، اولین متنم رو برای باران نوشتم (اکثر کسایی که ازمدتها پیش با وبلاگ من آشنا هستن می دونن باران کیه) من اکثر متنهایی که راجب باران می نویسم تو وبلاگ می گذاشتم ولی نمی دونم چرا این متن که اولین متن من راجب او بود رو نزاشتم اصلا نمی دونم چرا!!! ولی امروز چون یه روز خاص این متن رو میزارم این متن اولین نوشته من راجب باران بود و آخرین نوشته من راجب او در این وبلاگ به نام یگانه خاق هستی سالها پیش با یگاده معبود سخن می گفتم به او گفتم خدایا ، به من عشقی بده که تا ابد در دل داشته باشم و هیچ گاه این عشق از دلم خارج نشود. خدا فرمود : در آینده بو تو عشقی خواهم داد که نعمتی گرانبهاست و هیچ گاه از دلت خارج نمی شود. شالها گذشت تا شبی با ندائی از خواب بلند شدم ، صدا از طرف معبود آمده بود و به من گفت که بستر را ترک کن و به طرف خیابان برو . در حالی که با خوشحالی و گریه کنان بستر را ترک می کردم به خیابان رسیدم چیزی نبود آنجا بود که رو به خدا کردم و به او گفتم : خدایا نعمتی برای من نیامد ، من پس از سالها انتظار فکر می کردم تو آن نعمت را برای من فرستاده ای آنگاه بود که خدا قطره ای باران بر روی گونه ام به جای اشک گذاشت و عشق باران تا ابد در دلم ماند . تولدش مبارک
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 21:27 توسط mohammad etemadi |
|
|
حکایت .... امروز ما
|
|
گریه شمع از برای ماتم پروانه نیست صبح نزدیک است ، در فکر شب تار خود است
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 23:54 توسط mohammad etemadi |
|
|
صدای خش خش برگها
|
|
آنکس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد رهگذری بود که روی برگهای خشک پاييزی راه می رفت ، صدای خش خش برگها همان آوازی بود که من گمان می کردم ميگويد : دوستت دارم ( نمی دونم از کیه؟؟؟) |
|
2 نوشته شده در
جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 0:35 توسط mohammad etemadi |
|
|
چند وقت پیش یکی از دوستام یه ((off)) برام گذاشته بود که خیلی قشنگ بود . می تونم بگم تو این چندین سالی که میام تواینترنت ((off send to all)) به این قشنگی نخونده بودم . برای همین تصمیم گرفتم که این نوشته رو بزارم تو بلاگ تا همه بخونن ويليام شکسپير ميگه : کسي را که دوسش داري ازش بگذر، اگه قسمت تو باشه بر مي گرده اگر هم بر نگشت حتماً از اول مال تو نبوده ، پس بهتر که رفت . سعی کن به کسی که تشنه ی عشق است دل نبندی چون تشنه ی عشق روزی سيراب خواهد شد سعی کن به کسي که لايق عشق است دل ببندی
به نظر من این حرف یه حرف معمولی نیست که بخوای یه بار بخونی و بری . به نظر من این حرف احتیاج داره که خیلی بهش فکر کرد خیلی باید برای فکر کردن بهش وقت گذاشت. حالا این نظر منه ، نظر شما چیه؟ |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 15:35 توسط mohammad etemadi |
|
|
حکایت عشق
|
|
حکایت جالبیست که " فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمی کنند "
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 16:31 توسط mohammad etemadi |
|
|
سال نو مبارک
|
|
به نام یگانه خالق هستی امروز که از خواب پاشدم هوا یه جور دیگه بود . اصلا انگار همه چی عوض شده بود . انگار درخت ها بهت سلام می کردند ، برگ ها باهات حرف می زدند ، گلها بهت صبح بخیر می گفتند ، پرنده ها برات بدرود می فرستادند ، عشق آواز می خوند ، دل شاد بود ، هوا صورتت رو به ملایمت نوازش می کرد ، هوا آبی تر از همیشه بود و خلاصه همه خوشحال بودن . خیلی متعجب بودم ، به خودم گفتم خدایا امروز چه روزیست که همه اینگونه اند . سری به تقویمم زدم و دیدم نوشته 1/1/85 ، فهمیدم که امروز اولین روز بهار . بلاخره هر کس با هر وضعیتی تو این روز خوشحاله . انقدر این غمها توی دور بر ما اثر گذاشته که همه درخت ها و غنچه ها تو خودشونن ، اما هر چقدر به این روز بزرگ نزدیکتر می شویم حتی اونا هم یواش یواش از خودشون بیرون میان و اولین روز بهار سبز و خرم می شن . خدایا این روزهای بهاری رو از ما نگیر . همه لذت می برن وقتی می بینن هم نو های خودشون به ظاهر شادن . من که خیلی خوبم . یعنی بعد از گذروندن یه دوران سخت حالا خوبم . به دنیا اومدن ریحانه (عسل) خیلی تاثیر خوبی رو من گذاشت و حالا با اومدن بهار خیلی خیلی بهتر شدم و همه اتفاقات بد رو گذاشتم کنار . من شادم ، شما هم سعی کنید حتی به ظاهر شاد باشید ... اینجا لازم یه تشکر از تمام کسانی بکنم که به من سر زدن و بهم تبریک گفتن به خاطر عمو شدنم و یه معذرت خوا هی از اینکه دیر آپ کردم و خیلی دیر بهتون سر زدم . از : نیایش عزیز ، آیدا خانوم ، دوست عزیزم امیر حسین ، دوست عزیزم حمید رضا ، مریم ، یاسمن ، والنتین ، بهروز ، جناب ماچیانی ، لیلا و امین عزیز ، ندا ، محمد رضا ، شیما ، زهرا ، شایان ، امین ، حسن ، سبحان ، پرنیان ، فرانک ، غزل ، وارش ، مریم ، شریف ، علی رضا ، مهراد ، مصطفی و مینا و تمامی عزیزانی که با لغب خودشون رو معرفی کردن : غریب آشنا ، گل رز ، بیصدا ترین ، خر کوچولو ، مداد سیاه و ... از همه ممنونم
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 23:49 توسط mohammad etemadi |
|
|
عسلکم اومد ...
|
|
بلاخره عسلک پاش رو به این دنیا گذاشت . به این دنیای خاکی و فانی . عسلکی که از دنیای معصومیت اومده و پاک و معصوم به این دنیای پر از پلیدی اومده . ولی عسلکم این دنیا با همه زشتی ها و پلیدی هاش خیلی زیبایی داره . عسلم تو این دنیا آدما باید به کمال خودشون برسن . یه سری ها می رسن و یه سری ها نمی رسن . یه سری ها تا حدی پاک می مونن و یه سری ها کثیف کثیف . عسلم تو این دنیا یه کلمه هست که از سه حرف تشکیل شده ع . ش . ق . عسلم همه آدمها با این سه حرف به کمال خودشون می رسن . عسلم امیدوارم بتونی این سه حرف رو با تمام معنا درک بکنی . عسلم با احترام بهت می گم که به این دنیا خوش اومدی . عسلم دنیای خوبی رو برات آرزو می کنم و همیشه آرزو دارم به کمال خودت برسی . (نوشته شده : زمانی که هنوز یک روزت هم نشده . همین الان از بیمارستان اومدم و بلا فاصله نوشتم . آره بلاخره من هم عمو شدم . امروز ساعت 3 صبح دختر برادرم به دنیا اومد که به پیشنهاد من اسمش رو ((عسل)) گذاشتند . یه دختر کو چولوی ریزه میزه که هنوز یه روزش هم نشده . دارم از بی خوابی می میرم از ساعت 1:30 صبح تا الان بیمارستان بودم . فقط 2 ساعت خوابیدم . مامانم حالا بعد از بزرگ کردن سه تا پسر باید یه نوه دختر بزرگ کنه که از مدتها آرزوش رو داشت . این واسه خاندان اعتمادی یه اتفاق بزرگ . عسل عمو خوش اومدی ...
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 21:24 توسط mohammad etemadi |
|
|
مرگ بر آنکس که دلش را به دل سنگ تو بست
|
|
هیچ حرف دگری نیست که با تو بزنم تو نمی فهمی اندوه مرا چه بگویم به تو ای رفته ز دست شدم از مستی چشمان تو مست شده ام سنگ پرست مرگ بر آنکس دلش را به دل سنگ تو بست تو نمی فهمی اندوه مرا ...
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 23:41 توسط mohammad etemadi |
|
|
برای خداحافظی چه رنگی رو انتخاب می کنی !!!!
|
|
قبل از اینکه در و ببنده گفت : برای خداحافظی چه رنگی رو انتخاب می کنی؟!
(نویسنده:صدر)
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 0:37 توسط mohammad etemadi |
|
|
واسه گمشدن تو رویا نمی خوام با تو بمونم خاطره هامونو امشب با دقایق می سوزونم يه روزی به خاطره تو روی شبها پا گذاشتم اون روزا هيچیو قده يه نگاهت دوست نداشتم توی چشمات يه غزل بود يه غزل جنس ترانه تپش قلب منو تو می سرودش عاشقانه دل اين عاشق تبارو يه روزی آسون شکستی چشما تو به روی عشق و روی مهربونی بستی هر چی مهربونی کردم تو شدی نا مهربون تر واسه اين شهزاده عاشق تو شدی غريب آخر اون کسی که عاشقت بود تو رو ديگه دوست نداره واسه دل بريدن از تو لحظه هارو می شماره
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 18:31 توسط mohammad etemadi |
|
|
من که از جنس تو بودم پای حرفای تو مو ندم چرا می گی نا گزیری من که هر چی گفتی خوندم هنوزم یادم نرفته تو پر از عاشقی بودی منم هر چیزی که داشتم پای عشق تو نشوندم حالا می گی که ترانه واسه ما هیچی نداره یادته ، یادته ترانه هام و واسه خاطرت سوزوندم تو چرا دلت گرفته چرا می گی تنها هستی من که تنها بودم اما تنهایی رو از تو روندم جرم من چی بود که امروز بی گناه پر گناهم من که عشقم و عزیزم هر جا تو خواستی کشوندم عاشقی کردی و رفتی همه دار و ندارم حالا محتاج تو هستم کاش ، کاش منم مثل تو بودم
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 23:21 توسط mohammad etemadi |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| وضعیت من در یاهو |
|
|
| بازدید کنندگان |
|
|
| درباره وبلاگ |
آرزو دارم شبي عاشق شوي. آرزو دارم بفهمي درد را. تلخي برخوردهاي سرد را. مي رسد روزي كه بي من لحظه ها را سر كني. مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني. مي رسد روزي كه شبها در كنار عكس من نامه هاي كهنه ام را مو به مو از بر كني
|
| پیوندها |
|
.... یه نفره که کوچه وداع رود خانه آبی بارون پرنیان وبلاگی که عکسهای خودمه نیروانا عشق آسمونی بهترین وبلاگی که تا حالا دیدم (دوست خوبم حمید رضا) اتاق آبی |
|
RSS
|